خرید بک لینک
به نام خداسال گذشته را به انزوا گذراندم؛ تصمیمی آگاهانه که با هیچ‌کس در ارتباط نباشم.تلاشی برای دیدن دوستانم یا صحبت با آنان نکردم، تولدشان را تبریک نگفتم و طبق تصمیمی که گرفته بودم حتی از فرستادن کوچکترین پیامی خودداری کردم.تجربه جالب و عجیبی بود؛زمان‌های زیادی از راه رسید که دوست داشتم از روزم برای دوستی تعریف کنم، اتفاقات را تحلیل کنیم، مشورت بگیرم، سوژه‌های خنده‌دار را بازگو کنم. گویا در تمام مدت، نیاز به حضور شنونده با من همراه بوده است.برای نخستین بار تولد دوست عزیزی را فراموش کردم؛تلاش نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

به نام خدارویای من چه بود؟ آیا رویایی را در ذهن پرورانده بودم؟ چه زمان از دنبال کردن آن دست کشیدم؟ چه چیز باعث شد آن را رها کرده و قدم به دنیای دغدغه‌های یک فرد بالغ بگذارم؟ رویای من چه بود؟ چرا رهایش کردم؟ آیا حرف کسانی باعث این شد یا ترس از آینده مرا واداشت از آن دست بشویم؟رویای من چه بود؟ زندگی امروزم چه شباهتی به رویای من دارد؟ در تلاش برای یافتن چه هدفی روزهایم را می‌گذرانم؟رویای من چه بود؟ آیا زندگی کنونی من، تاوان رها کردن رویای زیبایی‌ست و یا پاداش رها کردن رویای باطلی؟رویای من چه بود؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

به نام خدا

هر شب این موقع تمام صداها را قطع می‌کنم،

محرم

تا فقط گوش به نوای عزاداری بسپارم.

بعضی از عزاداران نیرنگ‌باز و بی‌شرم‌اند.

این روزها که می‌رسد با خودم فکر می‌کنم شاید آن‌ها نیز، گاهی از این نقش خسته می‌شوند.

تصمیم می‌گیرند دلشان را صاف کرده و از نو آغاز کنند،

منتها پایبندی به این تصمیم آسان نخواهد بود.

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

به نام خدا

شاید این زندگی یک کابوس طولانی‌ست؛

کابوسی از جنس زندگی

هنگام مرگ از خواب بیدار شویم

و ببینیم از بهشت رانده نشده‌ایم.

مدتی را مبهوت به این کابوس طولانی بیندیشیم؛

حرص و طمع، حسادت، دروغ‌ها و نیرنگ‌ها، تلاش‌ها و تقلاها، اشک‌ها و لبخندها، فداکاری‌ها و شکست‌ها، همه و همه ... متعجب‌مان کند و در نهایت به رودهایی که روان‌اند و بهشتی که برای ما ساخته شده است برگردیم.

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

به نام خدا

امروز به واقعیت دردناکی پیبردم؛

اگر کسی را گم کنم، هرگز نخواهم توانست او را بیابم.

تمام زمانهایی که در کنار هم سپری شد را از نظر گذراندم و در نهایت فهمیدم، این فقط تصور من بود که همه چیز را درباره تو میدانم. در حالی که من حتی نمیتوانم نشانی تو را بیابم و حالا که گم کردهام تو را، راهی برای عقبگرد نیست.

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 17:03

به نام خدا

زندگی بسیار در تلاش است تا مرا با واقعیتهایی که از آنها بیاطلاعم روبهرو کند

و حتی با آنهایی که از وجودشان باخبرم ولی میخواهم نادیدهشان بگیرم.

این تلاش سخت زندگی برای این کار را درک نمیکنم...

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 19:16

به نام خدادو روز عجیب، سخت و بسیار خستهکننده را گذراندم؛فقط دو روز... ولی انگار زمان برایم خیلی بیشتر از دو روز گذشته است،دو روز قدرت کافی برای اینکه اینقدر زیاد خستهام کند را ندارد.روز اول به قدری گیج و نا آرام و شکننده بودم که با هر قدمی که برمیداشتم، نیش تلخی در قلبم فرو میرفت؛تصمیم گرفتم خودم را افسرده نکنم،به خودم گفتم: "پاهایت را تکان بده و حرکت کن".گاهی حتی عمل کردن به یک تصمیم درست، سخت است و انرژی زیادی باید صرف شود، وقتی زمان تمام شد و برگشتم حس آدمی را داشتم که یک ارتش او را زیر پاهایشان له کردهاند.روز دوم دیگر گیج نبودم ولی خاصیت زمان این است که هرچه بیشتر میگذرد، بیشتر با تبعات اتفاقات رو به رو میشوی، بیشتر میترسی و تردید احاطهات میکند؛تصمیم گرفتم شجاعتم را جمع کنم و ادامه دهم،به خودم گفتم: "به مأمن آرامشتات برو".گاهی لازم است دست از فکر کردن برداریم، البته واژه درستتر آن نشخوار فکری است، مدام مدام مدام مرور کردن و دنبال اشتباهات و کجرفتها گشتن لزوماً به حصول نتیجه نمیانجامد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 19:16

به نام خدا

هر قدر، انسان شریفتر و نجیبتر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،

و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمیبیند

و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.

از کتاب: سه تفنگدار

نوشتهٔ الکساندر دوما

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 19:16

به نام خدا همهی رنجها از آن خیزد که چیزی خواهی و میسر نشود، چون نخواهی رنج نماند. فیه'>فیه ما فیه

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 12:26

به نام خدا - حالت خوبه؟ -- ... وقتی جواب یه سوالی رو میدونی، نپرس. - ... (سکوت)

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 12:26

به نام خدا

تنها دیگران نیستند که باید آن ها را ببخشاییم میچ، باید خودمان را هم مورد عفو قرار دهیم.

به خاطر همه آن کارهایی که نکردیم، همه کارهایی که باید می کردیم. تأسف خوردن به آن ها بی فایده است، به خصوص که کسی حال و روز مرا پیدا کند.

...

کاری کن که به آرامش برسی. صلح کن. با خودت صلح کن، با همه اطرافیانت صلح کن.

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 22:01

به نام خدا

یک آموزگار بر ابدیت اثر می گذارد و هرگز نمی تواند بگوید که نفوذش در کجا متوقف می شود.

هنری آدامز

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 22:01

به نام خدا

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم

فروغ فرخزاد

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:28

به نام خدا

می دانم که عشق می تواند کشنده باشد. می دانم احساسات مرگبارند. اما برای زندگی آن قدر حرمت قائلم که نمی توانم به کاری که به آن پایان می دهد، متعهد بمانم، حتی زمانی که به نظر می رسد افق ها بسته اند.

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:37

به نام خداهريک از ما،شب ها پيش از خواب،از شاخه ای به شاخه ی ديگر می پريمو دور كره ی زمين می چرخيم.آينده هزار در دارد و كليد اين درهادر جيب های ماست.جيرينگ جيرينگ ِ آنها را می شنويمو نمی دانيم كدام در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:37

صفحه بندی